عصمت و طهارت امام علي عليه السلام
صفحه اصلي | تماس با ما | آرشيو وبلاگ

سياق آيه تطهير

در عين حال شبهاتى و سؤالاتى پيرامون آيه وجود دارد كه بحث‏هاى آن ارتباط با موضوع تفسير و كلام دارد.تنها يك موضوع را كه با اين مفاد ارتباط مستقيم دارد مطرح و بررسى مى‏نماييم و آن سؤالى است كه بيشتر از سوى مفسران اهل سنت مطرح است كه آيه در سياق آيات زنان پيامبر است.

وحدت سياق اقتضا مى‏كند كه اين آيه هم مربوط به زنان پيامبر باشد.در حالى كه اين برداشت كه عنوان شد با وحدت سياق ناسازگار است.افزون بر اين كه در ذيل آيه رواياتى از طريق اهل سنت نيز نقل شده است مفاد همين وحدت سياق را تاييد مى‏كند كه آيه درباره همسران رسول الله صلى الله عليه و آله مى‏باشد.

برخى از مفسران شيعه (10) اين اشكال را پذيرفته‏اند كه اين مفاد با وحدت سياق ساير آيات ناسازگار است آنگاه جواب ديگر مطرح فرموده‏اند كه اصولا جايگاه چينش اين آيه اين جا نيست.و در اين زمينه دستكارى رخ داده است كه آيا در ميان آيات همسران رسول الله صلى الله عليه و آله قرار گرفته است.اصولا جايگاه آيات توقيفى(دستور خدا و رسول الله صلى الله عليه و آله)نمى‏باشد.بلكه در برخى از موارددست ديگرى غير از رسول الله صلى الله عليه و آله در كار بوده است.

ليكن جواب ديگرى بر اساس پذيرش توقيفى بودن جايگاه آيه‏ها مى‏توان مطرح كرد،زيرا جايگاه آيات از شؤون مهم قرآن مى‏باشد.به لحاظ اين كه سياق آيات در مفاد و برداشت تاثير دارد و برداشت‏ها را متفاوت مى‏كند و آن نوع از شؤون قرآن كه در مفاد و برداشت تاثير گذارى دارند نمى‏شود به امر رسول الله صلى الله عليه و آله در حقيقت‏به امر وحى نباشد.اين گونه شؤون قرآن از هر جهت مصون از تحريف و دست كارى است.و اين از اعتقادات و باورهاى مسلم شيعه و سنى مى‏باشد.كسى به غير رسول الله صلى الله عليه و آله در شؤون قرآن دخالت نداشته است.

آيه تطهير در ميان آيات همسران پيامبر است و به ظاهر با مفاد آيات قبل و بعد ناسازگار است زيرا روى سخن با همسران رسول الله صلى الله عليه و آله است و يك مرتبه روى سخن برگشته و مخاطب را مردها قرار داده است و تمام ضميرها مذكر آمده است!در عين حال اين نكته با مطلب توقيفى بودن آيات ناسازگار نمى‏باشد.زيرا محور مهم در سياق سازگارى با عرف محاوره است.اين معمول محاورات انسان‏ها است،گاهى به لحاظ اهميت‏يك موضوع آن موضوع در ميان سياق سخن ديگرى مطرح مى‏شود كه هيچ ارتباطى با قبل و بعد سخن ندارد يعنى در بين يك متن سخن منسجم و به هم پيوسته يك جمله يا چند جمله سخن ويژه و برجسته آورده مى‏شود و اين نوع سخن گفتن از اصول محاوره مردمى بيرون نيست.قرآن كه فنون زبان مردم را در محاوره خويش رعايت نموده است،گاهى جمله‏اى معترضه در ميان سخن ديگرى مى‏آورد مانند آيه اليوم يئس الذين كفروا من دينكم (11) .در اينجا نيزگر چه سخن از شخصيت‏حقوقى زنان رسول الله صلى الله عليه و آله مى‏باشد،براى اين كه توجه مخاطب خويش به اهميت موضوع ديگرى يعنى شان و مقام اهل عليه السلام برساند،يك مرتبه روى كرد سخن به اهل بيت‏بر مى‏گردد و تمام ضميرها مذكر مى‏شوند تا با طرح اين سوال كه چرا روى كرد سخن تغيير كرد مخاطب خويش را متوجه اهميت مقام عصمت عترت و اهل بيت‏بنمايد.و اين گر چه با سياق قبل و بعد به ظاهر ناسازگار است،ليكن با عموم فنون محاوره سخن ناسازگار نيست و ناسازگار هم نيست كه رسول الله صلى الله عليه و آله به امر وحى محل و جايگاه آيه را در چينش آيات همسران رسول الله صلى الله عليه و آله تعيين كرده باشد.زيرا اگر چه با سياق قبل و بعد ناسازگار است ليكن با فنون اصلى محاوره‏اى كه معيار اصلى و يك سياق عمومى است ناسازگار نمى‏باشد.زيرا جمله معترضه‏اى است كه در ميان آيه‏هاى همسران رسول الله صلى الله عليه و آله قرار گرفته است.اين جواب سازگار است‏با اين كه آيه تطهير با آيات قبل و بعد نازل شده باشد،و هم سازگار است،با اين كه جداگانه نازل شده ليكن رسول الله صلى الله عليه و آله به لحاظ اين نكته دستور فرموده باشد در ميان آيات همسرانش قرار گيرد،كه شرح اين موضوع بيش از اين مقدار تناسب با موضوع اين نوشتار ندارد از موضوعات علوم قرآنى مى‏باشد كه در جايگاه خودش بايد بررسى شود. (12)

اما رواياتى كه اهل سنت در مورد شان نزول آيه ذكر مى‏كنند كه آيه درباره همسران رسول الله صلى الله عليه و آله است.از طريق شيعه چنين روايت مستند نيست.اين روايات اهل سنت‏با روايات صحيح و متقن ديگرى كه خود آنان نقل مى‏كنند كه رسول الله صلى الله عليه و آله حتى ام سلمه را در جمع اهل بيت راه نداد ناسازگار مى‏باشند.

با اين توضيح اين نكته به خوبى آشكار و مستند شد كه آيه تطهير مقام رفيع عصمت اهل بيت را بيان مى‏كند و على بن ابى طالب با فاطمه عليها السلام افضل افراد عترت هستند و مقامشان از سايرين نيز برتر است و آيه فضيلتى را براى على عليه السلام به اثبات مى‏رساند كه هيچ كدام از اصحاب رسول الله صلى الله عليه و آله در اين فضيلت‏با على مشاركت ندارد.به همين لحاظ بر ديگران مقدم است.تنها فردى است كه بعد از رسول الله صلى الله عليه و آله شايستگى رهبرى جامعه را دارد.

نويسنده : probe53 | ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۱۸:۰۸ | آرشيو نظرات (0) | ادامه مطلب


على در«اصلاب شامخه و ارحام مطهره‏»

يكى از فضائل مهم انسان،فضيلت پدران و مادران است،كه مساله‏«وراثت‏»را تشكيل مى‏دهند و كليه خصائص و شمائل آنان طبق‏«قانون وراثت‏»از طريق‏«ژن‏»ها به فرزندان منتقل مى‏گردد.و اين حقيقت را قرآن مجيد نيز تاييد نموده،و نقش پدر و مادر را يكى از دو عامل (1) مهم سعادت و يا شقاوت مى‏خواند. (2)

به اعتقاد ما«شيعه‏»ها حضرات معصومين صلوات الله عليهم از نظر پدر و مادر در تمام زمان‏ها در«اصلاب‏»و«ارحام‏»پاك بوده‏اند،يعنى آباء و اجداد آنان هرگز در غير مسير اديان آسمانى نبوده‏اند،آن بزرگواران هم از طرف پدر و هم از طرف مادر پاك و مطهر مى‏باشند...

امير مؤمنان‏«على بن ابى طالب عليه السلام‏»از جهت پدر و مادر تا حضرت‏«عبد المطلب‏»با پيامبر خدا در يك شاخه قرار گرفته‏اند،و نور آنان از هنگام خلق شدن،پيوسته در«صلب‏»انبياء الهى و مادران پاك بترتيب از حضرت‏«آدم‏»تا جد بزرگوارشان منتقل شده است،و همه امتيازاتى را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله داراست، «على بن ابى طالب عليه السلام‏»نيز دارا مى‏باشد،و اين موضوع را ما در بحث‏هاى گذشته،به ويژه در فصل يك همين كتاب ثابت كرديم.بنا بر اين ما،در مورد اجداد«على عليه السلام‏»تاحضرت عبد المطلب عليه السلام بحثى نداريم. (زيرا حضرت‏«عبد الله‏»و حضرت‏«ابو طالب‏»عليهما السلام كه به ترتيب پدران رسول خدا و امير مؤمنان مى‏باشند از يك پدر و مادر به دنيا آمده‏اند،و در فضائل‏«وراثتى‏»يكسان مى‏باشند) و فقط با اشاره به چند حديثى توجه شما خوانندگان عزيز را بار ديگر معطوف مى‏داريم:

«جابر بن عبد الله انصارى‏»مى‏گويد:در مورد ميلاد«امير المؤمنين عليه السلام‏»از پيامبر خدا سؤال نمودم،آن حضرت در جوابم فرمودند:

«لقد سالتنى عن خير مولود ولد شبيه المسيح (ع) ،ان الله تبارك و تعالى خلق عليا من نورى،و خلقنى من نوره! و كلانا من نور واحد!ثم ان الله عز و جل نقلنا من صلب‏«آدم (ع) »فى اصلاب طاهرة الى ارحام زكية فما نقلت من صلب الا و نقل على معى،فلم نزل كذلك حتى استودعنى خير رحم و هى امنة،و استودع عليا خير رحم و هى فاطمة بنت اسد...» (3)

از من از بهترين مولودها سؤال نمودى،مولودى كه از جهاتى شبيه‏«مسيح‏»است،خداوند على را از نور من و مرا از نور على آفريده است،ما با هم از يك نور آفريده شده‏ايم،خداوند نور ما را از«صلب‏»حضرت‏«آدم‏»در اصلاب پاك و ارحام پاكيزه قرار داده،و همينطور بوده‏ايم تا اينكه من در بهترين...رحم‏ها رحم‏«آمنه‏»و على نيز در بهترين رحم‏ها رحم‏«فاطمه دختر اسد»قرار گرفتيم...

قابل توجه است كه در اين حديث‏شريف،هم به يكسان بودن على عليه السلام با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اشاره گرديده،و هم اينكه اجداد و آباء آنان پاك بوده،و در رحم پاكيزه قرار گرفته‏اند،تصريح شده است و اين همان اعتقاد شيعه و ادعاى ما است كه به آن اشاره نموديم.

و«ابن ابى الحديد»در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى‏كنند كه فرمودند:«نقلنا من اصلاب الطاهرة الى الارحام الزكية‏»ما از پدران پاك به مادران پاكيزه منتقل گرديده‏ايم. (4)

و در زيارت‏«وارث‏»و احاديث ديگرى كه از طريق اهل سنت و تشيع به دست ما رسيده است،كم و بيش به اين حقيقت اشاره كرده‏اند،و ما بيش از اين به يك مطلب واضح و اتفاقى نمى‏پردازيم. (5)

نويسنده : probe53 | ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۱۷:۱۷ | آرشيو نظرات (0) | ادامه مطلب


على در«اصلاب شامخه و ارحام مطهره‏»

يكى از فضائل مهم انسان،فضيلت پدران و مادران است،كه مساله‏«وراثت‏»را تشكيل مى‏دهند و كليه خصائص و شمائل آنان طبق‏«قانون وراثت‏»از طريق‏«ژن‏»ها به فرزندان منتقل مى‏گردد.و اين حقيقت را قرآن مجيد نيز تاييد نموده،و نقش پدر و مادر را يكى از دو عامل (1) مهم سعادت و يا شقاوت مى‏خواند. (2)

به اعتقاد ما«شيعه‏»ها حضرات معصومين صلوات الله عليهم از نظر پدر و مادر در تمام زمان‏ها در«اصلاب‏»و«ارحام‏»پاك بوده‏اند،يعنى آباء و اجداد آنان هرگز در غير مسير اديان آسمانى نبوده‏اند،آن بزرگواران هم از طرف پدر و هم از طرف مادر پاك و مطهر مى‏باشند...

امير مؤمنان‏«على بن ابى طالب عليه السلام‏»از جهت پدر و مادر تا حضرت‏«عبد المطلب‏»با پيامبر خدا در يك شاخه قرار گرفته‏اند،و نور آنان از هنگام خلق شدن،پيوسته در«صلب‏»انبياء الهى و مادران پاك بترتيب از حضرت‏«آدم‏»تا جد بزرگوارشان منتقل شده است،و همه امتيازاتى را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله داراست، «على بن ابى طالب عليه السلام‏»نيز دارا مى‏باشد،و اين موضوع را ما در بحث‏هاى گذشته،به ويژه در فصل يك همين كتاب ثابت كرديم.بنا بر اين ما،در مورد اجداد«على عليه السلام‏»تاحضرت عبد المطلب عليه السلام بحثى نداريم. (زيرا حضرت‏«عبد الله‏»و حضرت‏«ابو طالب‏»عليهما السلام كه به ترتيب پدران رسول خدا و امير مؤمنان مى‏باشند از يك پدر و مادر به دنيا آمده‏اند،و در فضائل‏«وراثتى‏»يكسان مى‏باشند) و فقط با اشاره به چند حديثى توجه شما خوانندگان عزيز را بار ديگر معطوف مى‏داريم:

«جابر بن عبد الله انصارى‏»مى‏گويد:در مورد ميلاد«امير المؤمنين عليه السلام‏»از پيامبر خدا سؤال نمودم،آن حضرت در جوابم فرمودند:

«لقد سالتنى عن خير مولود ولد شبيه المسيح (ع) ،ان الله تبارك و تعالى خلق عليا من نورى،و خلقنى من نوره! و كلانا من نور واحد!ثم ان الله عز و جل نقلنا من صلب‏«آدم (ع) »فى اصلاب طاهرة الى ارحام زكية فما نقلت من صلب الا و نقل على معى،فلم نزل كذلك حتى استودعنى خير رحم و هى امنة،و استودع عليا خير رحم و هى فاطمة بنت اسد...» (3)

از من از بهترين مولودها سؤال نمودى،مولودى كه از جهاتى شبيه‏«مسيح‏»است،خداوند على را از نور من و مرا از نور على آفريده است،ما با هم از يك نور آفريده شده‏ايم،خداوند نور ما را از«صلب‏»حضرت‏«آدم‏»در اصلاب پاك و ارحام پاكيزه قرار داده،و همينطور بوده‏ايم تا اينكه من در بهترين...رحم‏ها رحم‏«آمنه‏»و على نيز در بهترين رحم‏ها رحم‏«فاطمه دختر اسد»قرار گرفتيم...

قابل توجه است كه در اين حديث‏شريف،هم به يكسان بودن على عليه السلام با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اشاره گرديده،و هم اينكه اجداد و آباء آنان پاك بوده،و در رحم پاكيزه قرار گرفته‏اند،تصريح شده است و اين همان اعتقاد شيعه و ادعاى ما است كه به آن اشاره نموديم.

و«ابن ابى الحديد»در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى‏كنند كه فرمودند:«نقلنا من اصلاب الطاهرة الى الارحام الزكية‏»ما از پدران پاك به مادران پاكيزه منتقل گرديده‏ايم. (4)

و در زيارت‏«وارث‏»و احاديث ديگرى كه از طريق اهل سنت و تشيع به دست ما رسيده است،كم و بيش به اين حقيقت اشاره كرده‏اند،و ما بيش از اين به يك مطلب واضح و اتفاقى نمى‏پردازيم. (5)

نويسنده : probe53 | ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۱۷:۱۷ | آرشيو نظرات (0) | ادامه مطلب


على در«اصلاب شامخه و ارحام مطهره‏»

يكى از فضائل مهم انسان،فضيلت پدران و مادران است،كه مساله‏«وراثت‏»را تشكيل مى‏دهند و كليه خصائص و شمائل آنان طبق‏«قانون وراثت‏»از طريق‏«ژن‏»ها به فرزندان منتقل مى‏گردد.و اين حقيقت را قرآن مجيد نيز تاييد نموده،و نقش پدر و مادر را يكى از دو عامل (1) مهم سعادت و يا شقاوت مى‏خواند. (2)

به اعتقاد ما«شيعه‏»ها حضرات معصومين صلوات الله عليهم از نظر پدر و مادر در تمام زمان‏ها در«اصلاب‏»و«ارحام‏»پاك بوده‏اند،يعنى آباء و اجداد آنان هرگز در غير مسير اديان آسمانى نبوده‏اند،آن بزرگواران هم از طرف پدر و هم از طرف مادر پاك و مطهر مى‏باشند...

امير مؤمنان‏«على بن ابى طالب عليه السلام‏»از جهت پدر و مادر تا حضرت‏«عبد المطلب‏»با پيامبر خدا در يك شاخه قرار گرفته‏اند،و نور آنان از هنگام خلق شدن،پيوسته در«صلب‏»انبياء الهى و مادران پاك بترتيب از حضرت‏«آدم‏»تا جد بزرگوارشان منتقل شده است،و همه امتيازاتى را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله داراست، «على بن ابى طالب عليه السلام‏»نيز دارا مى‏باشد،و اين موضوع را ما در بحث‏هاى گذشته،به ويژه در فصل يك همين كتاب ثابت كرديم.بنا بر اين ما،در مورد اجداد«على عليه السلام‏»تاحضرت عبد المطلب عليه السلام بحثى نداريم. (زيرا حضرت‏«عبد الله‏»و حضرت‏«ابو طالب‏»عليهما السلام كه به ترتيب پدران رسول خدا و امير مؤمنان مى‏باشند از يك پدر و مادر به دنيا آمده‏اند،و در فضائل‏«وراثتى‏»يكسان مى‏باشند) و فقط با اشاره به چند حديثى توجه شما خوانندگان عزيز را بار ديگر معطوف مى‏داريم:

«جابر بن عبد الله انصارى‏»مى‏گويد:در مورد ميلاد«امير المؤمنين عليه السلام‏»از پيامبر خدا سؤال نمودم،آن حضرت در جوابم فرمودند:

«لقد سالتنى عن خير مولود ولد شبيه المسيح (ع) ،ان الله تبارك و تعالى خلق عليا من نورى،و خلقنى من نوره! و كلانا من نور واحد!ثم ان الله عز و جل نقلنا من صلب‏«آدم (ع) »فى اصلاب طاهرة الى ارحام زكية فما نقلت من صلب الا و نقل على معى،فلم نزل كذلك حتى استودعنى خير رحم و هى امنة،و استودع عليا خير رحم و هى فاطمة بنت اسد...» (3)

از من از بهترين مولودها سؤال نمودى،مولودى كه از جهاتى شبيه‏«مسيح‏»است،خداوند على را از نور من و مرا از نور على آفريده است،ما با هم از يك نور آفريده شده‏ايم،خداوند نور ما را از«صلب‏»حضرت‏«آدم‏»در اصلاب پاك و ارحام پاكيزه قرار داده،و همينطور بوده‏ايم تا اينكه من در بهترين...رحم‏ها رحم‏«آمنه‏»و على نيز در بهترين رحم‏ها رحم‏«فاطمه دختر اسد»قرار گرفتيم...

قابل توجه است كه در اين حديث‏شريف،هم به يكسان بودن على عليه السلام با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اشاره گرديده،و هم اينكه اجداد و آباء آنان پاك بوده،و در رحم پاكيزه قرار گرفته‏اند،تصريح شده است و اين همان اعتقاد شيعه و ادعاى ما است كه به آن اشاره نموديم.

و«ابن ابى الحديد»در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى‏كنند كه فرمودند:«نقلنا من اصلاب الطاهرة الى الارحام الزكية‏»ما از پدران پاك به مادران پاكيزه منتقل گرديده‏ايم. (4)

و در زيارت‏«وارث‏»و احاديث ديگرى كه از طريق اهل سنت و تشيع به دست ما رسيده است،كم و بيش به اين حقيقت اشاره كرده‏اند،و ما بيش از اين به يك مطلب واضح و اتفاقى نمى‏پردازيم. (5)

نويسنده : probe53 | ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۱۶:۴۲ | آرشيو نظرات (0) | ادامه مطلب


ايمان و فضائل ابو طالب (ع)

تاريخ زندگى حضرت‏«ابو طالب‏»سراسر پر از افتخارات بى نظير است،مردى كه پناهگاه دردمندان و محرومان بود،مردى بود كه ايثار و اخلاص در وجود او تجسم پيدا كرده بود،ابر مردى كه‏«تاريخ‏»فداكارى و استقامت وى را در كسى جز فرزندش‏«امير المؤمنين‏»سراغ ندارد!!

همچنانچه امام اهل‏«سنت‏»مى‏گويد: (6) «ابو طالب‏»و پدرش‏«عبد المطلب‏»بزرگ‏«قريش‏»و امير و سرور«مكه معظمه‏»بودند و مردم آن سامان و مهاجرين و مسافرين اين شهر تاريخى و زائران بيت‏خدا را پذيرائى و رهبرى مى‏كردند.

او يك لحظه از خدا غافل نبود،بلكه او از جانشينان حضرت ابراهيم قهرمان توحيد بود،و طبق پيشگويى‏هاى انبياى الهى منتظر نبوت خاتم پيامبران‏«محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله و سلم بوده است.از اين جهت رسول خدا پيش از آنكه از مادرش متولد گردد،حضرت ابو طالب عليه السلام به رسالت وى ايمان داشت و هنگام تولد آن حضرت،چون‏«فاطمه بنت اسد»همسر ابو طالب تولد پيامبر اسلام را به اطلاع شوهرش رسانيد، و از غرايب امرش در هنگام زايمان او سخن گفت،«ابو طالب‏»فرمودند:از اين كارها و چنين نوزادى تعجب مى‏كنى؟صبر كن،سى سال ديگر تو نيز همانند وى را كه وزير و وصيش خواهد بود به دنيا مى‏آورى!!! (7)

چون رسول خدا به دنيا آمد پدرش‏«عبد الله‏»از دنيا رفته بود،و لذا كفالت وى را جدش‏«عبد المطلب‏»به عهده گرفت،و هنوز بيش از هفت‏بهار از عمر وى نگذشته بود،كه حالت اختصار به جدش پيش آمد،و در لحظات پايان عمر«عبد المطلب‏»كه فرزندانش دور او را گرفته بودند،حضرت‏«ابو طالب‏»سرپرستى‏«محمد صلى الله عليه و آله‏»را به عهده گرفت.

حضرت‏«ابو طالب‏»كه از سن هشت‏سالگى رسول خدا را به خانه خويش منتقل ساخت،و تا سن پنجاه سالگى آن سرور كه در قيد حيات بود،لحظه‏اى از يارى و حمايت وى دست‏بر نداشت،و او را بر خود و فرزندانش مقدم مى‏داشت!!و خطرهاى‏احتمالى را كه متوجه رسول خدا مى‏گرديد،خود و فرزندانش با جان و دل مى‏خريدند،و آنچنان فداكارى و ايثار مى‏نمودند كه ملائكه و جبرئيل بر آنها مباهات مى‏كردند!!كه اينك توجه شما را به چند نمونه حديثى و تاريخى جلب مى‏كنم

نويسنده : probe53 | ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۱۶:۰۷ | آرشيو نظرات (0) | ادامه مطلب


ايثار و فداكارى ابو طالب

1-عن ابن عباس و غيره:«كان ابو طالب ع يحب النبى (ص) حبا شديدا لا يحب اولاده مثله!!و يقدمه على اولاده، و لذا لا ينام الا الى جنبه،و يخرجه معه حين يخرج‏» (8)

«ابن عباس‏»و ساير صحابه مى‏گويند:حضرت ابو طالب رسول خدا را فوق العاده دوست مى‏داشت،به طورى كه او را از فرزندانش بيشتر دوست داشته،و بر آنان مقدم مى‏نمود!!!

و لذا هر گز از وى دورتر نمى‏خوابيد،و خود هر كجا مى‏رفت او را نيز با خود مى‏برد.

«علامه مجلسى‏»ره در اين باره نقل مى‏كند:

«و كان النبى اذا اخذ مضجعه و نامت العيون،جاءه ابو طالب فانهضه عن مضجعه و اضجع عليا مكانه و كل عليه ولده و ولد اخيه...» (9)

هر گاه رسول خدا در رختخوابش مى‏خوابيد،حضرت‏«ابو طالب‏»پس از آنكه مردم مى‏خوابيدند،يواشكى او را بيدار مى‏كرد،و رختخواب على را با وى جابجا مى‏نمودند،و فرزند خود و برادرانش را براى حفاظت وى مامور مى‏ساخت!

خوانندگان محترم توجه دارند كه حضرت ابو طالب تا چه اندازه به رسول خدا علاقه دارد؟و خود و فرزندانش را فداى او مى‏نمايد؟!و عنايت دارند كه هيچ انسانى بدون اخلاص و ايمان به خدا،تا اين حد فداكارى و از خود گذشتگى نشان نمى‏دهد؟!

در تاريخ آمده است كه كفار قريش بارها به حضرت‏«ابو طالب‏»مراجعه نموده،و از وى خواستند كه جلو تبليغات پيامبر اسلام را كه بنظر آنان اهانت‏به آئين و مقدسات‏بت پرستى بود بگيرد،پس از چندين بار تذكر،سرانجام با اخطار و هشدار شديدتر پيش آمدند،كه جان پيامبر عزيز و حضرت ابو طالب مورد تهديد جدى قرار مى‏گرفت، كه باعث اشك چشم رسول خدا گرديد،در چنين موقعيتى او گفت:

«اذهب يابن اخى فقل ما احببت فو الله لا اسلمك لشى‏ء ابدا» (10)

تو نگران و دلهره نداشته باش و به دنبال ماموريت الهى خود انجام وظيفه كن،سوگند به خدا به هر قيمتى تمام شود (و لو جان من در خطر باشد) دست از حمايت تو بر نمى‏دارم!!

«ابن ابى الحديد»مى‏نويسد!

«ابو طالب‏»هو الذى كفل رسول الله (ص) صغيرا،و حماه و حاطه كبيرا،و منعه من مشركى قريش،و لقى لاجله عنتا عظيما،و قاسى بلاءا شديدا،و صبر على نصره و القيام بامره،و جاء فى الخبر انه لما توفى ابو طالب اوحى اليه عليه السلام و قيل له:اخرج منها فقد مات ناصرك‏» (11)

ابو طالب كسى است كه پيامبر خدا را در دوران كودكى‏اش كفالت نموده،و در بزرگى‏اش او را حمايت فرموده،و از شرارت كفار قريش جلوگيرى كرد،و در اين راه به انواع سختى‏ها و گرفتارى‏ها تحمل نموده،و بلاها را با جان و دل خريد،و در يارى و نصرت پيامبر و تبليغ آئين وى با تمام وجود قيام كرد!و آنچنان ايثار نمود كه‏«جبرئيل‏»در هنگام وفاتش به پيامبر اسلام نازل شده و خطاب كرد:«ديگر از مكه خارج شو،زيرا ياور و كمك تو از دنيا رفته است!!»

در اين زمينه محدثين و مورخين‏«تشيع و تسنن‏»هر دو اين فداكارى‏ها را از ابو طالب ثبت كرده‏اند،و احاديثى را در همين رابطه نقل نموده‏اند،از آن جمله آورده‏اند كه:

«قريش‏»از ابو طالب مى‏ترسيدند،و احترام وى را نگه مى‏داشتند،و تا او زنده بود خطر جدى رسول خدا را تهديد نمى‏كرد،ولى پس از وفات وى جسارت و خلافكارى‏ها به جايى رسيد كه خاك بر سر مبارك رسول خدا مى‏ريختند!!و شكمبه‏هاى گوسفندان را بر سر و شانه‏اش مى‏انداختند!!و در حال نماز و عبادت به وى اذيت نموده،و از آزار خود كوتاهى نمى‏كردند تا جايى كه رسول خدا فرمودند:«ما نالت قريش منى شيئا اكرهه حتى مات ابو طالب‏»

كفار قريش نتوانستند با وجود عمويم‏«ابو طالب‏»كارهاى نا مطلوبى به من انجام دهند،تا اينكه او وفات كرد.

ولى پس از وفات ابو طالب آنچنان صحنه را بر پيامبر خدا تنگ كردند كه رسول خدا سال وفات‏«ابو طالب‏»را«عام الحزن‏»يعنى سال غم‏ها و اندوهها ناميد...

نويسنده : probe53 | ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۱۵:۳۴ | آرشيو نظرات (0) | ادامه مطلب


بحث و تحليل در ايمان ابو طالب

در مورد«ايمان ابو طالب عليه السلام‏»كتاب‏هاى مستقلى نوشته شده است،و علماى بزرگ اهل‏«تشيع و تسنن‏»نيز اين موضوع را مورد توجه قرار داده،و بطور مبسوط آن را بحث نموده‏اند،و بدون اغراق صدها حديث و نظرات مثبت در ايمان آن حضرت به دست ما رسيده است.

مرحوم علامه مجلسى رضوان الله عليه بيش از يكصد و پانزده صفحه،و با آوردن هشتاد و پنج‏حديث در اين زمينه،اين مساله مسلم تاريخى را مورد توجه قرار داده،و نظرات و منابع علماى بزرگ اهل سنت را نيز نقل نموده است. (13)

«علامه امينى‏»اعلى الله مقامه الشريف،در جلد هفتم و هشتم‏«الغدير»صدها حديث از منابع معتبر«شيعه و سنى‏»،همراه با اعترافات محققين و مورخين آنان نقل نموده،و بيش از يكصد و ده صفحه به تحقيق اين مطالب پرداخته است،و با تمام آگاهى و محققانه از مظلوميت پدر بزرگوار امير المؤمنين عليه السلام دفاع فرموده است (14) و علما و دانشمندان و محققين اهل‏«سنت‏»نيز كم و بيش و بطور پراكنده در كتاب‏هاى خود به ايمان حضرت‏«ابو طالب‏»اشاره نموده،و معمولا نتيجه مثبت گرفته‏اند،هر چند برخى‏ها نتوانسته‏اند بغض و دشمنى خود را به ولايت على و پدر بزرگوارش ناديده بگيرند.

در اين ميان‏«ابن ابى الحديد»بنظر نگارنده بهتر از ديگران به اين مطلب پرداخته،و احاديث و قضاياى بسيار جالبى را نقل نموده،كه براى مغزهاى بيدار و افراد حقجو سودمند است،اگر چه او نيز جزو افراد«متوقف‏»و سرگردان مى‏باشد!!! (15)

در واقع اين نويسنده نامى و محقق از بزرگان اهل سنت و عاشقان امير المؤمنين است اگر چه متعصب است. گويا بيش از سه هزار بيت‏شعر ابو طالب در مدح رسول خدا و رسالت آن حضرت،آقايان متعصب و يا گروه مبغضين را در مورد ايمان آن حضرت قانع نساخته است!!و صدها حديث از رسول خدا و ائمه اطهار عليهم السلام در مورد ايمان ابو طالب آنان را كفايت نكرده است!!و فقط به يك حديث ضعيف كه مرد فاسق و زناكارى آن را از پيامبر نقل كرده تمسك نموده،و ابو طالب را اهل آتش مى‏دانند!!

آن هم خودشان اعتراف مى‏كنند كه راوى حديث‏«مغيرة بن شعبه‏»است كه مردى فاسق و مبغض اهل بيت و به ويژه امير المؤمنين على است كه همه راويان ديگر به او بر مى‏گردند!! (16) علاوه بر علمائى كه بر اسامى آنها اشاره گرديد،و كتاب‏هايى كه در ايمان ابو طالب بطور مستقل نوشته شده است،ساير بزرگان و محققين معاصر و گذشته هر كدام زحماتى كشيده‏اند،كه اشاره به تك تك آنان باعث اطاله كلام و خستگى خوانندگان خواهد بود.

و ما نيز اگر بطور تفصيل و تحليل بيشتر وارد بحث‏شويم قهرا كتاب مستقلى را لازم دارد،لذا با نقل احاديثى،و سپس با تحليل مختصرى اين موضوع را پى مى‏گيريم،انتظار مى‏رود خوانندگان عزيز با دقت لازم و تعمق در متون روايات به نتايج عالى دست‏يابند:

نويسنده : probe53 | ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۱۴:۵۳ | آرشيو نظرات (0) | ادامه مطلب


احاديثى در ايمان ابو طالب

1-عن ابى عبد الله (ع) :«ان فاطمة بنت اسد جاءت الى ابن ابى طالب لبشره بمولد النبي (ص) فقال ابو طالب: اصبرى سبتا ابشرك بمثله الا النبوة...» (17) امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند:چون مادر امير المؤمنين تولد رسول خدا را به همسرش ابو طالب مژده داد،او نيز متقابلا فرمودند:من هم به تو مژده مى‏دهم كه بعد از سى سال همانند او را كه فقط پيامبر نخواهد بود به دنيا مى‏آورى.

و در حديث ديگرى مى‏فرمايند:«تتعجبين من هذا انك تحبلين و تلدين بوصيه و وزيره‏»يعنى تو نيز«وصى‏»و«وزير»او را به دنيا مى‏آورى. (18)

از اين حديث‏ها استفاده مى‏گردد كه‏«ابو طالب عليه السلام‏»بيش از آنكه رسول خدا متولد گردد،به رسالت وى ايمان داشته است و از مقدار فاصله تولد او با وزيرش با خبر بوده است،و بدين طريق امامت فرزندش على عليه السلام را نيز تاييد مى‏نمايد.

2-قال على بن الحسين (ع) :«لو وضع ايمان ابو طالب في كفة ميزان،و ايمان هذا الخلق فى الكفة الاخرى لرجح ايمانه...» (19) از حضرت امام سجاد عليه السلام سؤال كردند:اين كه مى‏گويند:حضرت ابو طالب در آتش جهنم خواهد بود!چطور است؟حضرت فرمودند:«اگر ايمان آن حضرت را در يك كفه ترازو قرار دهند،و ايمان اين خلق خدا را در كفه ديگر،حتما ايمان وى سنگينتر خواهد بود!!آيا شما اطلاع نداريد كه حضرت امير المؤمنين على عليه السلام دستور مى‏داد از طرف پدرش اعمال و مناسك حج را بجا آوردند؟و هنگام شهادتش وصيت كرد:باز هم براى ابو طالب مناسك حج را انجام دهند؟!

اگر ابو طالب ايمان نداشت چگونه ايمان وى بر تمام خلق خدا برترى داشته؟و امير المؤمنين على عليه السلام براى او اعمال حج انجام مى‏داد؟!ناگفته نماند كه نظير اين حديث نيز از حضرت امام باقر عليه السلام نقل شده است. (20)

3-عن ابى عبد الله الحسين ع:«عن امير المؤمنين انه كان جالسا فى الرحبة و الناس حوله،فقام اليه رجل فقال: يا امير المؤمنين!انك بالمكان الذي انزلك الله و ابوك معذب فى النار!فقال (ع) :مه فض الله فاك،و الذى بعث محمدا بالحق نبيا لو شفع ابى فى كل مذنب على وجه الارض لشفعه الله فيهم،ابى‏معذب فى النار و ابنه قسيم النار و الجنة...؟! (21)

حضرت امام حسين عليه السلام از پدر بزرگوارش نقل مى‏كند كه روزى او در كنار خانه‏اش با جمعى نشسته بود، ناگاه مردى نادان سؤال كرد:يا امير المؤمنين!شما همچو مقام والايى داريد،در حاليكه پدرتان در آتش است!!

حضرت با تمام خشم فرمودند:خفه شو خدا دهانت را بشكند اين چه سخنى است؟سوگند به رسالت‏بحق پيامبر، اگر پدرم در مورد هر يك از تمام گناهكاران روى زمين شفاعت كند،خدا از وى مى‏پذيرد!آيا پدر من در آتش است كه سرنوشت مردم در بهشت و جهنم به اختيار فرزندش موكول شده است؟!!!

4-در تواريخ و سيره‏هاى‏«سنى و شيعه‏»آمده است كه حضرت پيامبر اسلام با خديجه و امير المؤمنين عليهم السلام مشغول خواندن نماز مستحبى بودند (22) ،«ابو طالب‏»با فرزندش‏«جعفر»به نماز آنان تماشا مى‏كردند،در اين هنگام ابو طالب به جعفر گفت:«صل جناح ابن عمك‏»برود در طرف راست پيامبر خدا نماز بگذارد،و سپس به على عليه السلام سفارش كرد:اما انه لا يدعو الا الى خير فالزمه‏»:رسول خدا جز به راه نيك دعوت نمى‏كند از او دست‏برندار (23)

5-عن على بن موسى الرضا ع:«انك ان لم تقر بايمان ابى طالب كان مصيرك الى النار» (24)

«ابان بن محمود»به امام رضا عليه السلام عرض كرد:فدايت‏شوم!گاهى در ايمان ابو طالب دچار شك و ترديد مى‏گردم حضرت فرمودند:اگر به ايمان آن حضرت اعتراف نكنى جايگاهت در آتش جهنم خواهد بود.

آرى انكار«ايمان ابو طالب‏»انكار فرمايشات رسول خدا و ائمه اطهار در اين زمينه است كه نتيجه‏اش شك و ترديد در رسالت و امامت آنان است.-عن ابى عبد الله ع:«كذب اعداء الله ان ابا طالب من رفقاء النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين...» (25) حضرت امام صادق در برابر شايعان بى اساس برخى مردم فرمودند:اين دشمنان خدا دروغ مى‏گويند،همانا حضرت ابو طالب از همنشينان پيامبران و امامان و شهداء و اولياء الله در بهشت‏برين خواهد بود،چه نيكو همنشينان و دوستانى هستند.

7-قال ابو بكر بن ابى قحافة:«اما و الذي بعثك بالحق لانا كنت اشد فرحا باسلام عمك‏«ابى طالب‏»منى باسلام ابى...»و فى قول آخر عنه:«ان ابا طالب ما مات حتى قال:«لا اله الا الله محمد رسول الله.» (26) ابو بكر در سال هشتم هجرت در حالى كه دست پدر نابينايش را گرفته بود،او را به حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله آورده، و پس از گذشتن بيست و يك سال از رسالت آن حضرت ايمان آورد، (27) ابو بكر از ايمان پدرش خوشحال گرديد و گفت:اى پيامبر خدا!سوگند به آن خدايى كه تو را بحق مبعوث فرموده است من به اسلام و ايمان عمويت‏«ابو طالب‏»بيش از اسلام پدرم خشنود گرديدم.

و در يك سخن ديگرى كه از او نقل شده است،گفته است:ابو طالب پيش از وفاتش شهادتين خود را گفت و سپس دار دنيا را ترك كرد.

خوانندگان محترم توجه داشته باشند كه اين فراز از خليفه اول اهل سنت در كتاب خود آنان آمده است و در كنار دهها حديث مبنى بر ايمان‏«ابو طالب عليه السلام‏»آن را نيز نقل كرده‏اند.

8-عن على ع:«اخبرت رسول الله (ص) بموت ابى طالب‏»فبكى ثم قال:اذهب فاغسله و كفنه و واره غفر الله له و رحمه‏» (28) على عليه السلام مى‏فرمايند:چون وفات پدرم ابو طالب را به رسول خدا ابلاغ نمودم،آن حضرت شروع به گريه كرد،و سپس دستور داد:برو او را غسل داده وكفنش كن،خداوند او را ببخشيد و رحمت كند.

آنگاه آن بزرگوار خود تشريف آورده و در كنار جسد«ابو طالب‏»قرار گرفته و فرمود:«اى عموى بزرگوار!تو مرا در يتيمى كفايت نمودى،و در صغيرى تربيت فرمودى،و در بزرگى‏ام يارى دادى،خداوند پاداش و جزاى خوبى به تو مرحمت فرمايد.» (29)

«ابن ابى الحديد»پس از درج مطلب فوق اضافه مى‏كند كه رسول خدا فرمودند:«اما و الله لاستغفرن لك و لا شفعن فيك شفاعة يعجب لها الثقلان‏»

من در مورد تو آنچنان از خدا طلب مغفرت و شفاعت مى‏نمايم كه جن و انس از عظمت آن تعجب مى‏نمايند (30)

و در همين مورد جبرئيل به محضر پيامبر خدا شرفياب گرديده و خطاب كرد:

خداوند شفاعت تو را در مورد شش نفر پذيرفته است:1-مادرت‏«آمنه‏»كه تو را به دنيا آورده است.

2-پدر گرامى‏ات كه تو از صلب او متولد گرديده‏اى.

3-مرد بزرگوارى چون‏«ابو طالب‏»كه تو را مورد حمايت‏خويش قرار داد.

4-جد پدرى‏ات‏«عبد المطلب‏»كه پرستارى تو را عهده‏دار شد.

5-«حليمه بنت ابى ذويب‏»كه دايگى تو را به عهده گرفت.

6-دوست دوران جاهليت تو كه مردى سخى و پناهگاه محرومان بود. (31)

نويسنده : probe53 | ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۱۴:۲۷ | آرشيو نظرات (0) | ادامه مطلب


نتيجه‏گيرى از اين احاديث

در اينجا از نقل احاديث و فرازهاى تاريخى بيشتر خوددارى نموده،و نتيجه مى‏گيريم كه:ايمان ابو طالب طبق نقل‏ها و فرازهاى تاريخى،به ويژه احاديث متواترى كه از طريق سنى و شيعه نقل شده است،موضوعى است مسلم،كه براى اهل تحقيق و تدبر كوچكترين شبهه‏اى باقى نمى‏گذارد،زيرا:اولا:آن حضرت هنگام تولد رسول خدا سخن از نبوت و رسالت وى،و جانشينى‏فرزندش كه هنوز سى سال ديگر به هنگام ولادت وى باقى مانده بود،به ميان آورده است،چگونه پس از بعثت‏«نبى اعظم‏»ايمان نياورده است؟

ثانيا:در دو حديث جداگانه آمده بود كه ايمان وى بر تمام خلق خدا رجحان دارد،و اين مساله با بى‏ايمانى او چگونه سازگار است؟

ثالثا:امير المؤمنين و ساير فرزندان معصوم آن حضرت كه قول و فعلشان براى ما حجت است،از تشكيك ايمان ابو طالب شديدا ناراحت مى‏شدند،و عكس العمل تندى نشان مى‏دادند،آيا آنان بدون حقيقت از«ابو طالب‏»دفاع مى‏فرمودند؟

رابعا:در اين سخنان و فرازها آمده بود:كه ابو طالب اگر شفاعت كند،مى‏تواند تمام خطاكاران را مورد فاعت‏خود قرار دهد!!جاى سؤال است كه فرد بى‏ايمان (بر فرض مبغضين) چگونه مى‏تواند شفاعت كند؟!!

خامسا:ابو طالب بطور صريح به فرزندانش سفارش مى‏كند كه با پيامبر خدا نماز بخوانند،و از آئين او دفاع كنند و خود نيز تا پاى جان در اين راه ايثار و فداكارى كرد،اگر بى‏ايمان بود چگونه اين همه فداكارى و دفاع از رسالت پيامبر مى‏نمود؟!

سادسا:تشكيك در ايمان ابو طالب موجب دوزخ و انكار رسالت و يا اقلا شبهه در سخنان پيامبر خدا و ائمه اطهار مى‏گردد،اگر ابو طالب ايمان نداشت،اين نوع تهديدهاى بدون واقعيت چه معنى دارد؟!سابعا:در احاديث آمده است كه ابو طالب با پيامبران و شهداء و امامان و اولياء در بهشت همنشين خواهد بود،اگر آن حضرت ايمان نداشت چگونه وارد بهشت مى‏گردد؟آنهم در كنار انبياء و بزرگان؟!

ثامنا:آقايان اهل سنت معمولا صحابه را معصوم مى‏دانند،و بدين جهت‏خلاف‏هاى آنان را توجيه مى‏نمايند!چه عجب برخى‏ها در مورد ايمان ابو طالب كه خليفه اول آنان نظر مثبت داده است را نمى‏پذيرند؟!

تاسعا:در احاديثى كه از طريقين نقل شده،رسول خدا در مرگ ابو طالب ناراحت گرديده،و اشك چشم ريخته،و دستور داده است او را غسل دهند،و كفن كنند...اگر ابو طالب ايمان نداشت اينگونه مراسم اسلامى چه معنى دارد؟!

عاشرا:در احاديثى از جبرئيل و پيامبر خدا آنهم از سوى اهل سنت كه نقل نموديم آمده بود:پيامبر خدا از ابو طالب شفاعت‏خواهد كرد،شفاعتى كه از نظر عظمت موردتعجب جن و انس خواهد بود،جاى سؤال است كه اگر ابو طالب مؤمن و مسلمان نبوده است،شفاعت در مورد كفار جائز نيست و قرآن آن را ممنوع ساخته است؟!

احد عشرا:قرآن مجيد از يكطرف علاقه و محبت‏به دشمنان خدا را حرام كرده است، (32) و افراد بى‏ايمان نيز كافر و دشمن خدا هستند،و از سوى ديگر ملاحظه مى‏كنيد كه رسول خدا فوق العاده به ابو طالب علاقه داشت،در فوت او گريه مى‏نمود،و به فرزندش عقيل مى‏گفت:من تو را دوست مى‏دارم،و بخشى از علاقه‏ام به جهت علاقه‏اى است كه ابو طالب تو را دوست مى‏داشت!! (33)

اگر ابو طالب بى‏ايمان بود،علاقه و محبت پيامبر چگونه توجيه مى‏گردد؟

اثنى عشرا:مى‏دانيم كه‏«فاطمه بنت اسد»يازدهمين نفرى است كه به پيامبر خدا ايمان آورده است،و از طرفى مى‏دانيم كه هيچ زن مسلمانى نمى‏تواند در اختيار شوهر كافر و غير مسلمان قرار گيرد،اگر ابو طالب ايمان نداشت ادامه زندگى آنان چگونه مورد تصديق پيامبر خدا بوده است؟

خلاصه دهها سؤال ديگر باقى است در مورد عناد و دشمنى دشمنان اهل بيت كه به ايمان ابو طالب به ديده تشكيك مى‏نگرند.اين دون صفتان نه تنها ابو طالب را بى‏ايمان مى‏دانند حتى مى‏گويند!پدر و مادر پيامبر خدا نيز بى‏ايمان از دنيا رفته و در دوزخ‏«جمره‏»آتشند!! (34) در حالى كه ما ثابت كرديم كه هيچ يك از پدران و مادران معصومين مشرك نبوده‏اند،و دهها حديث اين مساله را ثابت مى‏كند،از آن جمله على عليه السلام مى‏فرمايند:«و الله ما عبد ابى و لا جدى عبد المطلب و لا هاشم و لا عبد مناف...صنما قط‏» (35) سوگند به خدا كه نه پدر و نه اجدادم‏«عبد المطلب و هاشم و عبد مناف‏»هرگز بت را نپرستيدند بلكه آنان به سوى‏«كعبه‏»نماز خواندند،و به آئين ابراهيم قبل از اسلام عمل مى‏كردند.

نويسنده : probe53 | ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۱۳:۵۳ | آرشيو نظرات (0) | ادامه مطلب


نمونه‏اى از اشعار ابو طالب در مورد رسالت رسول خدا

چنانچه قبلا اشاره گرديد حضرت‏«ابو طالب‏»بيش از سه هزار بيت در مورد پيامبر خدا و آئين او سروده است،و همگى حاكى از ايمان وى به آن حضرت است،كه چگونه او را همانند موسى و عيسى و ساير پيامبران،پيامبر خدا مى‏داند...

و«ابن ابى الحديد»مى‏گويد:اين اشعار بطور متواتر رسالت پيامبر خدا را تصديق مى‏كنند،و كسى در آن شبهه ندارد (36)

الا ابلغا على ذات بينها لؤيا و خصا من لؤى بنى كعب الم تعلموا انا وجدنا محمدا رسولا كموسى خط فى اول الكتب و ان عليه فى العباد محبة و لا حيف فيمن خصه الله بالحب ان ابن آمنة النبي محمدا عندي يقوق منازل الاولاد لما تعلق بالزمام رحمته و العيش قد قلصن بالازواد نحن و هذا النبي ننصره حتى اغيب فى التراب دفينا حميت الرسول رسول الاله ببيض تلا لامثل البروق اذب و احمى رسول الا له حماية عم عليه شفوق امين حبيب فى العباد مسوم بخاتم رب قاهر فى الخواتم يرى الناس برهانا عليه و هيبة و ما جاهل فى قومه مثل عالم نبى اتاه الوحى من عند ربه و من قال لا يقرع بها سن نادم اوتؤ منوا بكتاب منزل عجب على نبى كموسى او كذى النون اتامرنى بالصبر فى نصر احمد و و الله ما قلت الذي قلت جازعا و لكنني احببت ان ترى نصرتى و تعلم و انى لم ازل لك طائعا ساسعى لوجه الله فى نصر احمد نبى الهدى المحمود طفلا و يافعا

اين اشعار بطور مختلف از كتابهاى:الغدير ج 7 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 14 و بحار الانوار ج 35 انتخاب شد و همگى حاكى از ايمان و اخلاص و اعتقاد آن حضرت به رسالت پيامبر خدا و آئين مقدس اسلام است.

نويسنده : probe53 | ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۱۳:۲۶ | آرشيو نظرات (0) | ادامه مطلب


[ ۱ ][ ۲ ]
معرفي وبلاگ
 

عصمت و طهارت امام علي عليه السلام

 
 

فهرست اصلي
 
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
افزودن به علاقه مندي ها
صفحه خانگي
 

 
 

آرشيو موضوعي
 
موضوعي ثبت نشده است
 
 

آرشيو ارسال ها
 
شهريور ۱۳۸۹
 
 


پيوند ها
 
لينكي ثبت نشده است
 
 


لوگوي دوستان
   
 




 

تمام حقوق متعلق به تك بلاگ است
[ بستن پنجره ]