| عصمت و طهارت امام علي عليه السلام |
| صفحه اصلي | تماس با ما | آرشيو وبلاگ |
در عين حال شبهاتى و سؤالاتى پيرامون آيه وجود دارد كه بحثهاى آن ارتباط با موضوع تفسير و كلام دارد.تنها يك موضوع را كه با اين مفاد ارتباط مستقيم دارد مطرح و بررسى مىنماييم و آن سؤالى است كه بيشتر از سوى مفسران اهل سنت مطرح است كه آيه در سياق آيات زنان پيامبر است. وحدت سياق اقتضا مىكند كه اين آيه هم مربوط به زنان پيامبر باشد.در حالى كه اين برداشت كه عنوان شد با وحدت سياق ناسازگار است.افزون بر اين كه در ذيل آيه رواياتى از طريق اهل سنت نيز نقل شده است مفاد همين وحدت سياق را تاييد مىكند كه آيه درباره همسران رسول الله صلى الله عليه و آله مىباشد. برخى از مفسران شيعه (10) اين اشكال را پذيرفتهاند كه اين مفاد با وحدت سياق ساير آيات ناسازگار است آنگاه جواب ديگر مطرح فرمودهاند كه اصولا جايگاه چينش اين آيه اين جا نيست.و در اين زمينه دستكارى رخ داده است كه آيا در ميان آيات همسران رسول الله صلى الله عليه و آله قرار گرفته است.اصولا جايگاه آيات توقيفى(دستور خدا و رسول الله صلى الله عليه و آله)نمىباشد.بلكه در برخى از موارددست ديگرى غير از رسول الله صلى الله عليه و آله در كار بوده است. ليكن جواب ديگرى بر اساس پذيرش توقيفى بودن جايگاه آيهها مىتوان مطرح كرد،زيرا جايگاه آيات از شؤون مهم قرآن مىباشد.به لحاظ اين كه سياق آيات در مفاد و برداشت تاثير دارد و برداشتها را متفاوت مىكند و آن نوع از شؤون قرآن كه در مفاد و برداشت تاثير گذارى دارند نمىشود به امر رسول الله صلى الله عليه و آله در حقيقتبه امر وحى نباشد.اين گونه شؤون قرآن از هر جهت مصون از تحريف و دست كارى است.و اين از اعتقادات و باورهاى مسلم شيعه و سنى مىباشد.كسى به غير رسول الله صلى الله عليه و آله در شؤون قرآن دخالت نداشته است. آيه تطهير در ميان آيات همسران پيامبر است و به ظاهر با مفاد آيات قبل و بعد ناسازگار است زيرا روى سخن با همسران رسول الله صلى الله عليه و آله است و يك مرتبه روى سخن برگشته و مخاطب را مردها قرار داده است و تمام ضميرها مذكر آمده است!در عين حال اين نكته با مطلب توقيفى بودن آيات ناسازگار نمىباشد.زيرا محور مهم در سياق سازگارى با عرف محاوره است.اين معمول محاورات انسانها است،گاهى به لحاظ اهميتيك موضوع آن موضوع در ميان سياق سخن ديگرى مطرح مىشود كه هيچ ارتباطى با قبل و بعد سخن ندارد يعنى در بين يك متن سخن منسجم و به هم پيوسته يك جمله يا چند جمله سخن ويژه و برجسته آورده مىشود و اين نوع سخن گفتن از اصول محاوره مردمى بيرون نيست.قرآن كه فنون زبان مردم را در محاوره خويش رعايت نموده است،گاهى جملهاى معترضه در ميان سخن ديگرى مىآورد مانند آيه اليوم يئس الذين كفروا من دينكم (11) .در اينجا نيزگر چه سخن از شخصيتحقوقى زنان رسول الله صلى الله عليه و آله مىباشد،براى اين كه توجه مخاطب خويش به اهميت موضوع ديگرى يعنى شان و مقام اهل عليه السلام برساند،يك مرتبه روى كرد سخن به اهل بيتبر مىگردد و تمام ضميرها مذكر مىشوند تا با طرح اين سوال كه چرا روى كرد سخن تغيير كرد مخاطب خويش را متوجه اهميت مقام عصمت عترت و اهل بيتبنمايد.و اين گر چه با سياق قبل و بعد به ظاهر ناسازگار است،ليكن با عموم فنون محاوره سخن ناسازگار نيست و ناسازگار هم نيست كه رسول الله صلى الله عليه و آله به امر وحى محل و جايگاه آيه را در چينش آيات همسران رسول الله صلى الله عليه و آله تعيين كرده باشد.زيرا اگر چه با سياق قبل و بعد ناسازگار است ليكن با فنون اصلى محاورهاى كه معيار اصلى و يك سياق عمومى است ناسازگار نمىباشد.زيرا جمله معترضهاى است كه در ميان آيههاى همسران رسول الله صلى الله عليه و آله قرار گرفته است.اين جواب سازگار استبا اين كه آيه تطهير با آيات قبل و بعد نازل شده باشد،و هم سازگار است،با اين كه جداگانه نازل شده ليكن رسول الله صلى الله عليه و آله به لحاظ اين نكته دستور فرموده باشد در ميان آيات همسرانش قرار گيرد،كه شرح اين موضوع بيش از اين مقدار تناسب با موضوع اين نوشتار ندارد از موضوعات علوم قرآنى مىباشد كه در جايگاه خودش بايد بررسى شود. (12) اما رواياتى كه اهل سنت در مورد شان نزول آيه ذكر مىكنند كه آيه درباره همسران رسول الله صلى الله عليه و آله است.از طريق شيعه چنين روايت مستند نيست.اين روايات اهل سنتبا روايات صحيح و متقن ديگرى كه خود آنان نقل مىكنند كه رسول الله صلى الله عليه و آله حتى ام سلمه را در جمع اهل بيت راه نداد ناسازگار مىباشند. با اين توضيح اين نكته به خوبى آشكار و مستند شد كه آيه تطهير مقام رفيع عصمت اهل بيت را بيان مىكند و على بن ابى طالب با فاطمه عليها السلام افضل افراد عترت هستند و مقامشان از سايرين نيز برتر است و آيه فضيلتى را براى على عليه السلام به اثبات مىرساند كه هيچ كدام از اصحاب رسول الله صلى الله عليه و آله در اين فضيلتبا على مشاركت ندارد.به همين لحاظ بر ديگران مقدم است.تنها فردى است كه بعد از رسول الله صلى الله عليه و آله شايستگى رهبرى جامعه را دارد.
نويسنده : probe53 | ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۱۸:۰۸ | آرشيو نظرات (0)
يكى از فضائل مهم انسان،فضيلت پدران و مادران است،كه مساله«وراثت»را تشكيل مىدهند و كليه خصائص و شمائل آنان طبق«قانون وراثت»از طريق«ژن»ها به فرزندان منتقل مىگردد.و اين حقيقت را قرآن مجيد نيز تاييد نموده،و نقش پدر و مادر را يكى از دو عامل (1) مهم سعادت و يا شقاوت مىخواند. (2) به اعتقاد ما«شيعه»ها حضرات معصومين صلوات الله عليهم از نظر پدر و مادر در تمام زمانها در«اصلاب»و«ارحام»پاك بودهاند،يعنى آباء و اجداد آنان هرگز در غير مسير اديان آسمانى نبودهاند،آن بزرگواران هم از طرف پدر و هم از طرف مادر پاك و مطهر مىباشند... امير مؤمنان«على بن ابى طالب عليه السلام»از جهت پدر و مادر تا حضرت«عبد المطلب»با پيامبر خدا در يك شاخه قرار گرفتهاند،و نور آنان از هنگام خلق شدن،پيوسته در«صلب»انبياء الهى و مادران پاك بترتيب از حضرت«آدم»تا جد بزرگوارشان منتقل شده است،و همه امتيازاتى را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله داراست، «على بن ابى طالب عليه السلام»نيز دارا مىباشد،و اين موضوع را ما در بحثهاى گذشته،به ويژه در فصل يك همين كتاب ثابت كرديم.بنا بر اين ما،در مورد اجداد«على عليه السلام»تاحضرت عبد المطلب عليه السلام بحثى نداريم. (زيرا حضرت«عبد الله»و حضرت«ابو طالب»عليهما السلام كه به ترتيب پدران رسول خدا و امير مؤمنان مىباشند از يك پدر و مادر به دنيا آمدهاند،و در فضائل«وراثتى»يكسان مىباشند) و فقط با اشاره به چند حديثى توجه شما خوانندگان عزيز را بار ديگر معطوف مىداريم: «جابر بن عبد الله انصارى»مىگويد:در مورد ميلاد«امير المؤمنين عليه السلام»از پيامبر خدا سؤال نمودم،آن حضرت در جوابم فرمودند: «لقد سالتنى عن خير مولود ولد شبيه المسيح (ع) ،ان الله تبارك و تعالى خلق عليا من نورى،و خلقنى من نوره! و كلانا من نور واحد!ثم ان الله عز و جل نقلنا من صلب«آدم (ع) »فى اصلاب طاهرة الى ارحام زكية فما نقلت من صلب الا و نقل على معى،فلم نزل كذلك حتى استودعنى خير رحم و هى امنة،و استودع عليا خير رحم و هى فاطمة بنت اسد...» (3) از من از بهترين مولودها سؤال نمودى،مولودى كه از جهاتى شبيه«مسيح»است،خداوند على را از نور من و مرا از نور على آفريده است،ما با هم از يك نور آفريده شدهايم،خداوند نور ما را از«صلب»حضرت«آدم»در اصلاب پاك و ارحام پاكيزه قرار داده،و همينطور بودهايم تا اينكه من در بهترين...رحمها رحم«آمنه»و على نيز در بهترين رحمها رحم«فاطمه دختر اسد»قرار گرفتيم... قابل توجه است كه در اين حديثشريف،هم به يكسان بودن على عليه السلام با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اشاره گرديده،و هم اينكه اجداد و آباء آنان پاك بوده،و در رحم پاكيزه قرار گرفتهاند،تصريح شده است و اين همان اعتقاد شيعه و ادعاى ما است كه به آن اشاره نموديم. و«ابن ابى الحديد»در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكنند كه فرمودند:«نقلنا من اصلاب الطاهرة الى الارحام الزكية»ما از پدران پاك به مادران پاكيزه منتقل گرديدهايم. (4) و در زيارت«وارث»و احاديث ديگرى كه از طريق اهل سنت و تشيع به دست ما رسيده است،كم و بيش به اين حقيقت اشاره كردهاند،و ما بيش از اين به يك مطلب واضح و اتفاقى نمىپردازيم. (5)
نويسنده : probe53 | ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۱۷:۱۷ | آرشيو نظرات (0)
يكى از فضائل مهم انسان،فضيلت پدران و مادران است،كه مساله«وراثت»را تشكيل مىدهند و كليه خصائص و شمائل آنان طبق«قانون وراثت»از طريق«ژن»ها به فرزندان منتقل مىگردد.و اين حقيقت را قرآن مجيد نيز تاييد نموده،و نقش پدر و مادر را يكى از دو عامل (1) مهم سعادت و يا شقاوت مىخواند. (2) به اعتقاد ما«شيعه»ها حضرات معصومين صلوات الله عليهم از نظر پدر و مادر در تمام زمانها در«اصلاب»و«ارحام»پاك بودهاند،يعنى آباء و اجداد آنان هرگز در غير مسير اديان آسمانى نبودهاند،آن بزرگواران هم از طرف پدر و هم از طرف مادر پاك و مطهر مىباشند... امير مؤمنان«على بن ابى طالب عليه السلام»از جهت پدر و مادر تا حضرت«عبد المطلب»با پيامبر خدا در يك شاخه قرار گرفتهاند،و نور آنان از هنگام خلق شدن،پيوسته در«صلب»انبياء الهى و مادران پاك بترتيب از حضرت«آدم»تا جد بزرگوارشان منتقل شده است،و همه امتيازاتى را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله داراست، «على بن ابى طالب عليه السلام»نيز دارا مىباشد،و اين موضوع را ما در بحثهاى گذشته،به ويژه در فصل يك همين كتاب ثابت كرديم.بنا بر اين ما،در مورد اجداد«على عليه السلام»تاحضرت عبد المطلب عليه السلام بحثى نداريم. (زيرا حضرت«عبد الله»و حضرت«ابو طالب»عليهما السلام كه به ترتيب پدران رسول خدا و امير مؤمنان مىباشند از يك پدر و مادر به دنيا آمدهاند،و در فضائل«وراثتى»يكسان مىباشند) و فقط با اشاره به چند حديثى توجه شما خوانندگان عزيز را بار ديگر معطوف مىداريم: «جابر بن عبد الله انصارى»مىگويد:در مورد ميلاد«امير المؤمنين عليه السلام»از پيامبر خدا سؤال نمودم،آن حضرت در جوابم فرمودند: «لقد سالتنى عن خير مولود ولد شبيه المسيح (ع) ،ان الله تبارك و تعالى خلق عليا من نورى،و خلقنى من نوره! و كلانا من نور واحد!ثم ان الله عز و جل نقلنا من صلب«آدم (ع) »فى اصلاب طاهرة الى ارحام زكية فما نقلت من صلب الا و نقل على معى،فلم نزل كذلك حتى استودعنى خير رحم و هى امنة،و استودع عليا خير رحم و هى فاطمة بنت اسد...» (3) از من از بهترين مولودها سؤال نمودى،مولودى كه از جهاتى شبيه«مسيح»است،خداوند على را از نور من و مرا از نور على آفريده است،ما با هم از يك نور آفريده شدهايم،خداوند نور ما را از«صلب»حضرت«آدم»در اصلاب پاك و ارحام پاكيزه قرار داده،و همينطور بودهايم تا اينكه من در بهترين...رحمها رحم«آمنه»و على نيز در بهترين رحمها رحم«فاطمه دختر اسد»قرار گرفتيم... قابل توجه است كه در اين حديثشريف،هم به يكسان بودن على عليه السلام با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اشاره گرديده،و هم اينكه اجداد و آباء آنان پاك بوده،و در رحم پاكيزه قرار گرفتهاند،تصريح شده است و اين همان اعتقاد شيعه و ادعاى ما است كه به آن اشاره نموديم. و«ابن ابى الحديد»در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكنند كه فرمودند:«نقلنا من اصلاب الطاهرة الى الارحام الزكية»ما از پدران پاك به مادران پاكيزه منتقل گرديدهايم. (4) و در زيارت«وارث»و احاديث ديگرى كه از طريق اهل سنت و تشيع به دست ما رسيده است،كم و بيش به اين حقيقت اشاره كردهاند،و ما بيش از اين به يك مطلب واضح و اتفاقى نمىپردازيم. (5)
نويسنده : probe53 | ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۱۷:۱۷ | آرشيو نظرات (0)
يكى از فضائل مهم انسان،فضيلت پدران و مادران است،كه مساله«وراثت»را تشكيل مىدهند و كليه خصائص و شمائل آنان طبق«قانون وراثت»از طريق«ژن»ها به فرزندان منتقل مىگردد.و اين حقيقت را قرآن مجيد نيز تاييد نموده،و نقش پدر و مادر را يكى از دو عامل (1) مهم سعادت و يا شقاوت مىخواند. (2) به اعتقاد ما«شيعه»ها حضرات معصومين صلوات الله عليهم از نظر پدر و مادر در تمام زمانها در«اصلاب»و«ارحام»پاك بودهاند،يعنى آباء و اجداد آنان هرگز در غير مسير اديان آسمانى نبودهاند،آن بزرگواران هم از طرف پدر و هم از طرف مادر پاك و مطهر مىباشند... امير مؤمنان«على بن ابى طالب عليه السلام»از جهت پدر و مادر تا حضرت«عبد المطلب»با پيامبر خدا در يك شاخه قرار گرفتهاند،و نور آنان از هنگام خلق شدن،پيوسته در«صلب»انبياء الهى و مادران پاك بترتيب از حضرت«آدم»تا جد بزرگوارشان منتقل شده است،و همه امتيازاتى را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله داراست، «على بن ابى طالب عليه السلام»نيز دارا مىباشد،و اين موضوع را ما در بحثهاى گذشته،به ويژه در فصل يك همين كتاب ثابت كرديم.بنا بر اين ما،در مورد اجداد«على عليه السلام»تاحضرت عبد المطلب عليه السلام بحثى نداريم. (زيرا حضرت«عبد الله»و حضرت«ابو طالب»عليهما السلام كه به ترتيب پدران رسول خدا و امير مؤمنان مىباشند از يك پدر و مادر به دنيا آمدهاند،و در فضائل«وراثتى»يكسان مىباشند) و فقط با اشاره به چند حديثى توجه شما خوانندگان عزيز را بار ديگر معطوف مىداريم: «جابر بن عبد الله انصارى»مىگويد:در مورد ميلاد«امير المؤمنين عليه السلام»از پيامبر خدا سؤال نمودم،آن حضرت در جوابم فرمودند: «لقد سالتنى عن خير مولود ولد شبيه المسيح (ع) ،ان الله تبارك و تعالى خلق عليا من نورى،و خلقنى من نوره! و كلانا من نور واحد!ثم ان الله عز و جل نقلنا من صلب«آدم (ع) »فى اصلاب طاهرة الى ارحام زكية فما نقلت من صلب الا و نقل على معى،فلم نزل كذلك حتى استودعنى خير رحم و هى امنة،و استودع عليا خير رحم و هى فاطمة بنت اسد...» (3) از من از بهترين مولودها سؤال نمودى،مولودى كه از جهاتى شبيه«مسيح»است،خداوند على را از نور من و مرا از نور على آفريده است،ما با هم از يك نور آفريده شدهايم،خداوند نور ما را از«صلب»حضرت«آدم»در اصلاب پاك و ارحام پاكيزه قرار داده،و همينطور بودهايم تا اينكه من در بهترين...رحمها رحم«آمنه»و على نيز در بهترين رحمها رحم«فاطمه دختر اسد»قرار گرفتيم... قابل توجه است كه در اين حديثشريف،هم به يكسان بودن على عليه السلام با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اشاره گرديده،و هم اينكه اجداد و آباء آنان پاك بوده،و در رحم پاكيزه قرار گرفتهاند،تصريح شده است و اين همان اعتقاد شيعه و ادعاى ما است كه به آن اشاره نموديم. و«ابن ابى الحديد»در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكنند كه فرمودند:«نقلنا من اصلاب الطاهرة الى الارحام الزكية»ما از پدران پاك به مادران پاكيزه منتقل گرديدهايم. (4) و در زيارت«وارث»و احاديث ديگرى كه از طريق اهل سنت و تشيع به دست ما رسيده است،كم و بيش به اين حقيقت اشاره كردهاند،و ما بيش از اين به يك مطلب واضح و اتفاقى نمىپردازيم. (5)
نويسنده : probe53 | ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۱۶:۴۲ | آرشيو نظرات (0)
تاريخ زندگى حضرت«ابو طالب»سراسر پر از افتخارات بى نظير است،مردى كه پناهگاه دردمندان و محرومان بود،مردى بود كه ايثار و اخلاص در وجود او تجسم پيدا كرده بود،ابر مردى كه«تاريخ»فداكارى و استقامت وى را در كسى جز فرزندش«امير المؤمنين»سراغ ندارد!! همچنانچه امام اهل«سنت»مىگويد: (6) «ابو طالب»و پدرش«عبد المطلب»بزرگ«قريش»و امير و سرور«مكه معظمه»بودند و مردم آن سامان و مهاجرين و مسافرين اين شهر تاريخى و زائران بيتخدا را پذيرائى و رهبرى مىكردند. او يك لحظه از خدا غافل نبود،بلكه او از جانشينان حضرت ابراهيم قهرمان توحيد بود،و طبق پيشگويىهاى انبياى الهى منتظر نبوت خاتم پيامبران«محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله و سلم بوده است.از اين جهت رسول خدا پيش از آنكه از مادرش متولد گردد،حضرت ابو طالب عليه السلام به رسالت وى ايمان داشت و هنگام تولد آن حضرت،چون«فاطمه بنت اسد»همسر ابو طالب تولد پيامبر اسلام را به اطلاع شوهرش رسانيد، و از غرايب امرش در هنگام زايمان او سخن گفت،«ابو طالب»فرمودند:از اين كارها و چنين نوزادى تعجب مىكنى؟صبر كن،سى سال ديگر تو نيز همانند وى را كه وزير و وصيش خواهد بود به دنيا مىآورى!!! (7) چون رسول خدا به دنيا آمد پدرش«عبد الله»از دنيا رفته بود،و لذا كفالت وى را جدش«عبد المطلب»به عهده گرفت،و هنوز بيش از هفتبهار از عمر وى نگذشته بود،كه حالت اختصار به جدش پيش آمد،و در لحظات پايان عمر«عبد المطلب»كه فرزندانش دور او را گرفته بودند،حضرت«ابو طالب»سرپرستى«محمد صلى الله عليه و آله»را به عهده گرفت. حضرت«ابو طالب»كه از سن هشتسالگى رسول خدا را به خانه خويش منتقل ساخت،و تا سن پنجاه سالگى آن سرور كه در قيد حيات بود،لحظهاى از يارى و حمايت وى دستبر نداشت،و او را بر خود و فرزندانش مقدم مىداشت!!و خطرهاىاحتمالى را كه متوجه رسول خدا مىگرديد،خود و فرزندانش با جان و دل مىخريدند،و آنچنان فداكارى و ايثار مىنمودند كه ملائكه و جبرئيل بر آنها مباهات مىكردند!!كه اينك توجه شما را به چند نمونه حديثى و تاريخى جلب مىكنم
نويسنده : probe53 | ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۱۶:۰۷ | آرشيو نظرات (0)
1-عن ابن عباس و غيره:«كان ابو طالب ع يحب النبى (ص) حبا شديدا لا يحب اولاده مثله!!و يقدمه على اولاده، و لذا لا ينام الا الى جنبه،و يخرجه معه حين يخرج» (8) «ابن عباس»و ساير صحابه مىگويند:حضرت ابو طالب رسول خدا را فوق العاده دوست مىداشت،به طورى كه او را از فرزندانش بيشتر دوست داشته،و بر آنان مقدم مىنمود!!! و لذا هر گز از وى دورتر نمىخوابيد،و خود هر كجا مىرفت او را نيز با خود مىبرد. «علامه مجلسى»ره در اين باره نقل مىكند: «و كان النبى اذا اخذ مضجعه و نامت العيون،جاءه ابو طالب فانهضه عن مضجعه و اضجع عليا مكانه و كل عليه ولده و ولد اخيه...» (9) هر گاه رسول خدا در رختخوابش مىخوابيد،حضرت«ابو طالب»پس از آنكه مردم مىخوابيدند،يواشكى او را بيدار مىكرد،و رختخواب على را با وى جابجا مىنمودند،و فرزند خود و برادرانش را براى حفاظت وى مامور مىساخت! خوانندگان محترم توجه دارند كه حضرت ابو طالب تا چه اندازه به رسول خدا علاقه دارد؟و خود و فرزندانش را فداى او مىنمايد؟!و عنايت دارند كه هيچ انسانى بدون اخلاص و ايمان به خدا،تا اين حد فداكارى و از خود گذشتگى نشان نمىدهد؟! در تاريخ آمده است كه كفار قريش بارها به حضرت«ابو طالب»مراجعه نموده،و از وى خواستند كه جلو تبليغات پيامبر اسلام را كه بنظر آنان اهانتبه آئين و مقدساتبت پرستى بود بگيرد،پس از چندين بار تذكر،سرانجام با اخطار و هشدار شديدتر پيش آمدند،كه جان پيامبر عزيز و حضرت ابو طالب مورد تهديد جدى قرار مىگرفت، كه باعث اشك چشم رسول خدا گرديد،در چنين موقعيتى او گفت: «اذهب يابن اخى فقل ما احببت فو الله لا اسلمك لشىء ابدا» (10) تو نگران و دلهره نداشته باش و به دنبال ماموريت الهى خود انجام وظيفه كن،سوگند به خدا به هر قيمتى تمام شود (و لو جان من در خطر باشد) دست از حمايت تو بر نمىدارم!! «ابن ابى الحديد»مىنويسد! «ابو طالب»هو الذى كفل رسول الله (ص) صغيرا،و حماه و حاطه كبيرا،و منعه من مشركى قريش،و لقى لاجله عنتا عظيما،و قاسى بلاءا شديدا،و صبر على نصره و القيام بامره،و جاء فى الخبر انه لما توفى ابو طالب اوحى اليه عليه السلام و قيل له:اخرج منها فقد مات ناصرك» (11) ابو طالب كسى است كه پيامبر خدا را در دوران كودكىاش كفالت نموده،و در بزرگىاش او را حمايت فرموده،و از شرارت كفار قريش جلوگيرى كرد،و در اين راه به انواع سختىها و گرفتارىها تحمل نموده،و بلاها را با جان و دل خريد،و در يارى و نصرت پيامبر و تبليغ آئين وى با تمام وجود قيام كرد!و آنچنان ايثار نمود كه«جبرئيل»در هنگام وفاتش به پيامبر اسلام نازل شده و خطاب كرد:«ديگر از مكه خارج شو،زيرا ياور و كمك تو از دنيا رفته است!!» در اين زمينه محدثين و مورخين«تشيع و تسنن»هر دو اين فداكارىها را از ابو طالب ثبت كردهاند،و احاديثى را در همين رابطه نقل نمودهاند،از آن جمله آوردهاند كه: «قريش»از ابو طالب مىترسيدند،و احترام وى را نگه مىداشتند،و تا او زنده بود خطر جدى رسول خدا را تهديد نمىكرد،ولى پس از وفات وى جسارت و خلافكارىها به جايى رسيد كه خاك بر سر مبارك رسول خدا مىريختند!!و شكمبههاى گوسفندان را بر سر و شانهاش مىانداختند!!و در حال نماز و عبادت به وى اذيت نموده،و از آزار خود كوتاهى نمىكردند تا جايى كه رسول خدا فرمودند:«ما نالت قريش منى شيئا اكرهه حتى مات ابو طالب» كفار قريش نتوانستند با وجود عمويم«ابو طالب»كارهاى نا مطلوبى به من انجام دهند،تا اينكه او وفات كرد. ولى پس از وفات ابو طالب آنچنان صحنه را بر پيامبر خدا تنگ كردند كه رسول خدا سال وفات«ابو طالب»را«عام الحزن»يعنى سال غمها و اندوهها ناميد...
نويسنده : probe53 | ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۱۵:۳۴ | آرشيو نظرات (0)
در مورد«ايمان ابو طالب عليه السلام»كتابهاى مستقلى نوشته شده است،و علماى بزرگ اهل«تشيع و تسنن»نيز اين موضوع را مورد توجه قرار داده،و بطور مبسوط آن را بحث نمودهاند،و بدون اغراق صدها حديث و نظرات مثبت در ايمان آن حضرت به دست ما رسيده است. مرحوم علامه مجلسى رضوان الله عليه بيش از يكصد و پانزده صفحه،و با آوردن هشتاد و پنجحديث در اين زمينه،اين مساله مسلم تاريخى را مورد توجه قرار داده،و نظرات و منابع علماى بزرگ اهل سنت را نيز نقل نموده است. (13) «علامه امينى»اعلى الله مقامه الشريف،در جلد هفتم و هشتم«الغدير»صدها حديث از منابع معتبر«شيعه و سنى»،همراه با اعترافات محققين و مورخين آنان نقل نموده،و بيش از يكصد و ده صفحه به تحقيق اين مطالب پرداخته است،و با تمام آگاهى و محققانه از مظلوميت پدر بزرگوار امير المؤمنين عليه السلام دفاع فرموده است (14) و علما و دانشمندان و محققين اهل«سنت»نيز كم و بيش و بطور پراكنده در كتابهاى خود به ايمان حضرت«ابو طالب»اشاره نموده،و معمولا نتيجه مثبت گرفتهاند،هر چند برخىها نتوانستهاند بغض و دشمنى خود را به ولايت على و پدر بزرگوارش ناديده بگيرند. در اين ميان«ابن ابى الحديد»بنظر نگارنده بهتر از ديگران به اين مطلب پرداخته،و احاديث و قضاياى بسيار جالبى را نقل نموده،كه براى مغزهاى بيدار و افراد حقجو سودمند است،اگر چه او نيز جزو افراد«متوقف»و سرگردان مىباشد!!! (15) در واقع اين نويسنده نامى و محقق از بزرگان اهل سنت و عاشقان امير المؤمنين است اگر چه متعصب است. گويا بيش از سه هزار بيتشعر ابو طالب در مدح رسول خدا و رسالت آن حضرت،آقايان متعصب و يا گروه مبغضين را در مورد ايمان آن حضرت قانع نساخته است!!و صدها حديث از رسول خدا و ائمه اطهار عليهم السلام در مورد ايمان ابو طالب آنان را كفايت نكرده است!!و فقط به يك حديث ضعيف كه مرد فاسق و زناكارى آن را از پيامبر نقل كرده تمسك نموده،و ابو طالب را اهل آتش مىدانند!! آن هم خودشان اعتراف مىكنند كه راوى حديث«مغيرة بن شعبه»است كه مردى فاسق و مبغض اهل بيت و به ويژه امير المؤمنين على است كه همه راويان ديگر به او بر مىگردند!! (16) علاوه بر علمائى كه بر اسامى آنها اشاره گرديد،و كتابهايى كه در ايمان ابو طالب بطور مستقل نوشته شده است،ساير بزرگان و محققين معاصر و گذشته هر كدام زحماتى كشيدهاند،كه اشاره به تك تك آنان باعث اطاله كلام و خستگى خوانندگان خواهد بود. و ما نيز اگر بطور تفصيل و تحليل بيشتر وارد بحثشويم قهرا كتاب مستقلى را لازم دارد،لذا با نقل احاديثى،و سپس با تحليل مختصرى اين موضوع را پى مىگيريم،انتظار مىرود خوانندگان عزيز با دقت لازم و تعمق در متون روايات به نتايج عالى دستيابند:
نويسنده : probe53 | ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۱۴:۵۳ | آرشيو نظرات (0)
1-عن ابى عبد الله (ع) :«ان فاطمة بنت اسد جاءت الى ابن ابى طالب لبشره بمولد النبي (ص) فقال ابو طالب: اصبرى سبتا ابشرك بمثله الا النبوة...» (17) امام صادق عليه السلام مىفرمايند:چون مادر امير المؤمنين تولد رسول خدا را به همسرش ابو طالب مژده داد،او نيز متقابلا فرمودند:من هم به تو مژده مىدهم كه بعد از سى سال همانند او را كه فقط پيامبر نخواهد بود به دنيا مىآورى. و در حديث ديگرى مىفرمايند:«تتعجبين من هذا انك تحبلين و تلدين بوصيه و وزيره»يعنى تو نيز«وصى»و«وزير»او را به دنيا مىآورى. (18) از اين حديثها استفاده مىگردد كه«ابو طالب عليه السلام»بيش از آنكه رسول خدا متولد گردد،به رسالت وى ايمان داشته است و از مقدار فاصله تولد او با وزيرش با خبر بوده است،و بدين طريق امامت فرزندش على عليه السلام را نيز تاييد مىنمايد. 2-قال على بن الحسين (ع) :«لو وضع ايمان ابو طالب في كفة ميزان،و ايمان هذا الخلق فى الكفة الاخرى لرجح ايمانه...» (19) از حضرت امام سجاد عليه السلام سؤال كردند:اين كه مىگويند:حضرت ابو طالب در آتش جهنم خواهد بود!چطور است؟حضرت فرمودند:«اگر ايمان آن حضرت را در يك كفه ترازو قرار دهند،و ايمان اين خلق خدا را در كفه ديگر،حتما ايمان وى سنگينتر خواهد بود!!آيا شما اطلاع نداريد كه حضرت امير المؤمنين على عليه السلام دستور مىداد از طرف پدرش اعمال و مناسك حج را بجا آوردند؟و هنگام شهادتش وصيت كرد:باز هم براى ابو طالب مناسك حج را انجام دهند؟! اگر ابو طالب ايمان نداشت چگونه ايمان وى بر تمام خلق خدا برترى داشته؟و امير المؤمنين على عليه السلام براى او اعمال حج انجام مىداد؟!ناگفته نماند كه نظير اين حديث نيز از حضرت امام باقر عليه السلام نقل شده است. (20) 3-عن ابى عبد الله الحسين ع:«عن امير المؤمنين انه كان جالسا فى الرحبة و الناس حوله،فقام اليه رجل فقال: يا امير المؤمنين!انك بالمكان الذي انزلك الله و ابوك معذب فى النار!فقال (ع) :مه فض الله فاك،و الذى بعث محمدا بالحق نبيا لو شفع ابى فى كل مذنب على وجه الارض لشفعه الله فيهم،ابىمعذب فى النار و ابنه قسيم النار و الجنة...؟! (21) حضرت امام حسين عليه السلام از پدر بزرگوارش نقل مىكند كه روزى او در كنار خانهاش با جمعى نشسته بود، ناگاه مردى نادان سؤال كرد:يا امير المؤمنين!شما همچو مقام والايى داريد،در حاليكه پدرتان در آتش است!! حضرت با تمام خشم فرمودند:خفه شو خدا دهانت را بشكند اين چه سخنى است؟سوگند به رسالتبحق پيامبر، اگر پدرم در مورد هر يك از تمام گناهكاران روى زمين شفاعت كند،خدا از وى مىپذيرد!آيا پدر من در آتش است كه سرنوشت مردم در بهشت و جهنم به اختيار فرزندش موكول شده است؟!!! 4-در تواريخ و سيرههاى«سنى و شيعه»آمده است كه حضرت پيامبر اسلام با خديجه و امير المؤمنين عليهم السلام مشغول خواندن نماز مستحبى بودند (22) ،«ابو طالب»با فرزندش«جعفر»به نماز آنان تماشا مىكردند،در اين هنگام ابو طالب به جعفر گفت:«صل جناح ابن عمك»برود در طرف راست پيامبر خدا نماز بگذارد،و سپس به على عليه السلام سفارش كرد:اما انه لا يدعو الا الى خير فالزمه»:رسول خدا جز به راه نيك دعوت نمىكند از او دستبرندار (23) 5-عن على بن موسى الرضا ع:«انك ان لم تقر بايمان ابى طالب كان مصيرك الى النار» (24) «ابان بن محمود»به امام رضا عليه السلام عرض كرد:فدايتشوم!گاهى در ايمان ابو طالب دچار شك و ترديد مىگردم حضرت فرمودند:اگر به ايمان آن حضرت اعتراف نكنى جايگاهت در آتش جهنم خواهد بود. آرى انكار«ايمان ابو طالب»انكار فرمايشات رسول خدا و ائمه اطهار در اين زمينه است كه نتيجهاش شك و ترديد در رسالت و امامت آنان است.-عن ابى عبد الله ع:«كذب اعداء الله ان ابا طالب من رفقاء النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين...» (25) حضرت امام صادق در برابر شايعان بى اساس برخى مردم فرمودند:اين دشمنان خدا دروغ مىگويند،همانا حضرت ابو طالب از همنشينان پيامبران و امامان و شهداء و اولياء الله در بهشتبرين خواهد بود،چه نيكو همنشينان و دوستانى هستند. 7-قال ابو بكر بن ابى قحافة:«اما و الذي بعثك بالحق لانا كنت اشد فرحا باسلام عمك«ابى طالب»منى باسلام ابى...»و فى قول آخر عنه:«ان ابا طالب ما مات حتى قال:«لا اله الا الله محمد رسول الله.» (26) ابو بكر در سال هشتم هجرت در حالى كه دست پدر نابينايش را گرفته بود،او را به حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله آورده، و پس از گذشتن بيست و يك سال از رسالت آن حضرت ايمان آورد، (27) ابو بكر از ايمان پدرش خوشحال گرديد و گفت:اى پيامبر خدا!سوگند به آن خدايى كه تو را بحق مبعوث فرموده است من به اسلام و ايمان عمويت«ابو طالب»بيش از اسلام پدرم خشنود گرديدم. و در يك سخن ديگرى كه از او نقل شده است،گفته است:ابو طالب پيش از وفاتش شهادتين خود را گفت و سپس دار دنيا را ترك كرد. خوانندگان محترم توجه داشته باشند كه اين فراز از خليفه اول اهل سنت در كتاب خود آنان آمده است و در كنار دهها حديث مبنى بر ايمان«ابو طالب عليه السلام»آن را نيز نقل كردهاند. 8-عن على ع:«اخبرت رسول الله (ص) بموت ابى طالب»فبكى ثم قال:اذهب فاغسله و كفنه و واره غفر الله له و رحمه» (28) على عليه السلام مىفرمايند:چون وفات پدرم ابو طالب را به رسول خدا ابلاغ نمودم،آن حضرت شروع به گريه كرد،و سپس دستور داد:برو او را غسل داده وكفنش كن،خداوند او را ببخشيد و رحمت كند. آنگاه آن بزرگوار خود تشريف آورده و در كنار جسد«ابو طالب»قرار گرفته و فرمود:«اى عموى بزرگوار!تو مرا در يتيمى كفايت نمودى،و در صغيرى تربيت فرمودى،و در بزرگىام يارى دادى،خداوند پاداش و جزاى خوبى به تو مرحمت فرمايد.» (29) «ابن ابى الحديد»پس از درج مطلب فوق اضافه مىكند كه رسول خدا فرمودند:«اما و الله لاستغفرن لك و لا شفعن فيك شفاعة يعجب لها الثقلان» من در مورد تو آنچنان از خدا طلب مغفرت و شفاعت مىنمايم كه جن و انس از عظمت آن تعجب مىنمايند (30) و در همين مورد جبرئيل به محضر پيامبر خدا شرفياب گرديده و خطاب كرد: خداوند شفاعت تو را در مورد شش نفر پذيرفته است:1-مادرت«آمنه»كه تو را به دنيا آورده است. 2-پدر گرامىات كه تو از صلب او متولد گرديدهاى. 3-مرد بزرگوارى چون«ابو طالب»كه تو را مورد حمايتخويش قرار داد. 4-جد پدرىات«عبد المطلب»كه پرستارى تو را عهدهدار شد. 5-«حليمه بنت ابى ذويب»كه دايگى تو را به عهده گرفت. 6-دوست دوران جاهليت تو كه مردى سخى و پناهگاه محرومان بود. (31)
نويسنده : probe53 | ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۱۴:۲۷ | آرشيو نظرات (0)
در اينجا از نقل احاديث و فرازهاى تاريخى بيشتر خوددارى نموده،و نتيجه مىگيريم كه:ايمان ابو طالب طبق نقلها و فرازهاى تاريخى،به ويژه احاديث متواترى كه از طريق سنى و شيعه نقل شده است،موضوعى است مسلم،كه براى اهل تحقيق و تدبر كوچكترين شبههاى باقى نمىگذارد،زيرا:اولا:آن حضرت هنگام تولد رسول خدا سخن از نبوت و رسالت وى،و جانشينىفرزندش كه هنوز سى سال ديگر به هنگام ولادت وى باقى مانده بود،به ميان آورده است،چگونه پس از بعثت«نبى اعظم»ايمان نياورده است؟ ثانيا:در دو حديث جداگانه آمده بود كه ايمان وى بر تمام خلق خدا رجحان دارد،و اين مساله با بىايمانى او چگونه سازگار است؟ ثالثا:امير المؤمنين و ساير فرزندان معصوم آن حضرت كه قول و فعلشان براى ما حجت است،از تشكيك ايمان ابو طالب شديدا ناراحت مىشدند،و عكس العمل تندى نشان مىدادند،آيا آنان بدون حقيقت از«ابو طالب»دفاع مىفرمودند؟ رابعا:در اين سخنان و فرازها آمده بود:كه ابو طالب اگر شفاعت كند،مىتواند تمام خطاكاران را مورد فاعتخود قرار دهد!!جاى سؤال است كه فرد بىايمان (بر فرض مبغضين) چگونه مىتواند شفاعت كند؟!! خامسا:ابو طالب بطور صريح به فرزندانش سفارش مىكند كه با پيامبر خدا نماز بخوانند،و از آئين او دفاع كنند و خود نيز تا پاى جان در اين راه ايثار و فداكارى كرد،اگر بىايمان بود چگونه اين همه فداكارى و دفاع از رسالت پيامبر مىنمود؟! سادسا:تشكيك در ايمان ابو طالب موجب دوزخ و انكار رسالت و يا اقلا شبهه در سخنان پيامبر خدا و ائمه اطهار مىگردد،اگر ابو طالب ايمان نداشت،اين نوع تهديدهاى بدون واقعيت چه معنى دارد؟!سابعا:در احاديث آمده است كه ابو طالب با پيامبران و شهداء و امامان و اولياء در بهشت همنشين خواهد بود،اگر آن حضرت ايمان نداشت چگونه وارد بهشت مىگردد؟آنهم در كنار انبياء و بزرگان؟! ثامنا:آقايان اهل سنت معمولا صحابه را معصوم مىدانند،و بدين جهتخلافهاى آنان را توجيه مىنمايند!چه عجب برخىها در مورد ايمان ابو طالب كه خليفه اول آنان نظر مثبت داده است را نمىپذيرند؟! تاسعا:در احاديثى كه از طريقين نقل شده،رسول خدا در مرگ ابو طالب ناراحت گرديده،و اشك چشم ريخته،و دستور داده است او را غسل دهند،و كفن كنند...اگر ابو طالب ايمان نداشت اينگونه مراسم اسلامى چه معنى دارد؟! عاشرا:در احاديثى از جبرئيل و پيامبر خدا آنهم از سوى اهل سنت كه نقل نموديم آمده بود:پيامبر خدا از ابو طالب شفاعتخواهد كرد،شفاعتى كه از نظر عظمت موردتعجب جن و انس خواهد بود،جاى سؤال است كه اگر ابو طالب مؤمن و مسلمان نبوده است،شفاعت در مورد كفار جائز نيست و قرآن آن را ممنوع ساخته است؟! احد عشرا:قرآن مجيد از يكطرف علاقه و محبتبه دشمنان خدا را حرام كرده است، (32) و افراد بىايمان نيز كافر و دشمن خدا هستند،و از سوى ديگر ملاحظه مىكنيد كه رسول خدا فوق العاده به ابو طالب علاقه داشت،در فوت او گريه مىنمود،و به فرزندش عقيل مىگفت:من تو را دوست مىدارم،و بخشى از علاقهام به جهت علاقهاى است كه ابو طالب تو را دوست مىداشت!! (33) اگر ابو طالب بىايمان بود،علاقه و محبت پيامبر چگونه توجيه مىگردد؟ اثنى عشرا:مىدانيم كه«فاطمه بنت اسد»يازدهمين نفرى است كه به پيامبر خدا ايمان آورده است،و از طرفى مىدانيم كه هيچ زن مسلمانى نمىتواند در اختيار شوهر كافر و غير مسلمان قرار گيرد،اگر ابو طالب ايمان نداشت ادامه زندگى آنان چگونه مورد تصديق پيامبر خدا بوده است؟ خلاصه دهها سؤال ديگر باقى است در مورد عناد و دشمنى دشمنان اهل بيت كه به ايمان ابو طالب به ديده تشكيك مىنگرند.اين دون صفتان نه تنها ابو طالب را بىايمان مىدانند حتى مىگويند!پدر و مادر پيامبر خدا نيز بىايمان از دنيا رفته و در دوزخ«جمره»آتشند!! (34) در حالى كه ما ثابت كرديم كه هيچ يك از پدران و مادران معصومين مشرك نبودهاند،و دهها حديث اين مساله را ثابت مىكند،از آن جمله على عليه السلام مىفرمايند:«و الله ما عبد ابى و لا جدى عبد المطلب و لا هاشم و لا عبد مناف...صنما قط» (35) سوگند به خدا كه نه پدر و نه اجدادم«عبد المطلب و هاشم و عبد مناف»هرگز بت را نپرستيدند بلكه آنان به سوى«كعبه»نماز خواندند،و به آئين ابراهيم قبل از اسلام عمل مىكردند.
نويسنده : probe53 | ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۱۳:۵۳ | آرشيو نظرات (0)
چنانچه قبلا اشاره گرديد حضرت«ابو طالب»بيش از سه هزار بيت در مورد پيامبر خدا و آئين او سروده است،و همگى حاكى از ايمان وى به آن حضرت است،كه چگونه او را همانند موسى و عيسى و ساير پيامبران،پيامبر خدا مىداند... و«ابن ابى الحديد»مىگويد:اين اشعار بطور متواتر رسالت پيامبر خدا را تصديق مىكنند،و كسى در آن شبهه ندارد (36) الا ابلغا على ذات بينها لؤيا و خصا من لؤى بنى كعب الم تعلموا انا وجدنا محمدا رسولا كموسى خط فى اول الكتب و ان عليه فى العباد محبة و لا حيف فيمن خصه الله بالحب ان ابن آمنة النبي محمدا عندي يقوق منازل الاولاد لما تعلق بالزمام رحمته و العيش قد قلصن بالازواد نحن و هذا النبي ننصره حتى اغيب فى التراب دفينا حميت الرسول رسول الاله ببيض تلا لامثل البروق اذب و احمى رسول الا له حماية عم عليه شفوق امين حبيب فى العباد مسوم بخاتم رب قاهر فى الخواتم يرى الناس برهانا عليه و هيبة و ما جاهل فى قومه مثل عالم نبى اتاه الوحى من عند ربه و من قال لا يقرع بها سن نادم اوتؤ منوا بكتاب منزل عجب على نبى كموسى او كذى النون اتامرنى بالصبر فى نصر احمد و و الله ما قلت الذي قلت جازعا و لكنني احببت ان ترى نصرتى و تعلم و انى لم ازل لك طائعا ساسعى لوجه الله فى نصر احمد نبى الهدى المحمود طفلا و يافعا اين اشعار بطور مختلف از كتابهاى:الغدير ج 7 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 14 و بحار الانوار ج 35 انتخاب شد و همگى حاكى از ايمان و اخلاص و اعتقاد آن حضرت به رسالت پيامبر خدا و آئين مقدس اسلام است.
نويسنده : probe53 | ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۱۳:۲۶ | آرشيو نظرات (0)
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
تمام حقوق متعلق به تك بلاگ است
|